اسكندر بيگ تركمان
225
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گرديد حسينقلى سلطان ايشك آقاسى باشى شاملو با بعضى از بيوتات و يراق و اسباب پادشاهى كه استقبال آورده بودند و جمعى از مقربان بساط عزت درين منزل وارد گشته بسعادت زمين بوسى فايز شدند در دار السلطنه قزوين از اخبار واردين بمسامع امراء عظام رسيد كه اقتدار نواب خانم و جمعيت و اتفاق ايشان در آنجا پسنديدهء خاطر اشرف مهد عليا نيست امير خان و پيره محمد خان و خليل خان و قورچى باشى و ساير امراء و خوانين عاليشأن هر يك پسران و اقوام و اعيان اويماق خود را رخصت گونه حاصل كرده باستقبال فرستادند رفته رفته كار به جائى رسيد كه امراء و اعيان بيرخصت نواب خانم مقيد برفاقت يكديگر نشده متوجه استقبال ميشدند و چند روز كه در بلدهء قم توقف واقع شد اكثر امراء و اعيان بملازمت رسيدند و وكلاى نواب پريخان خانم نيز استشمام رايحهء بىالتفاتى نموده شمخال سلطان و اتباع او اندكى پريشان خاطر گشتند مجملا رايت منصورهء پادشاهى از بلدة المؤمنين قم بمقر سلطنت در حركت آمده چون از ساوه گذشته بخشكرود رسيدند امير خان و پيره محمد خان و خليل خان و قورچى باشى و محمدى خان تخماق و جمعى كه در قزوين مانده مقرر چنين بود كه در موكب عليه نواب خانم و هودج اقبال او باستقبال روند صلاح دولت در آن دانستند كه از ملازمت نواب خانم تخلف جسته هر كدام با اتباع و مردم خود متوجه استقبال شوند بعضى رخصت حاصل كرده بعضى بيرخصت روانه شده در حوالى خشكرود بسعادت ملازمت فايز گشتند و خبر رسيد كه شمخال سلطان با جماعت چراكسه و اتباع خانم با اسلحه و يراق جنگ در در خانهء نواب خانم جمعيت نموده سوداى شورش و فساد در سر دارند در حوالى دار السلطنه قزوين امير اصلان خان ارشلو افشار را كه يكى از غلاة اسمعيل ميرزائيان بود فرموده دفع شمخال سلطان را در عهدهء او نمودند و او متقبل اين خدمت شد و رقم اشرف باسم شمخال سلطان بالقاب مناسب غرا اصدار يافت مضمون آنكه ما ايالت و دارائى ولايت شكى را كه در زمان شاه [ 162 ] جنت مكان چند سال الكاى او بود و هميشه آرزوى آن داشت به او شفقت فرمودهايم چون ساعت خوب است با مردم خود نقل مكان نموده از شهر بيرون رود و اردوى خود را در بيرون شهر گذاشته چون بدولتخانه نزول اجلال فرمائيم سباى آمده بپاى بوس مشرف شود و روانه گردد امير اصلان خان كه با شمخال سلطان دوست و يكدل بود به شهر آمده رقم اشرف را آورد و تكليف سوار شدن او كرد شمخال سلطان اگر چه دانست كه اين معنى از روى شفقت بفعل نيامده چون قرار نوع ديگر به خود نميداد برفتن شكى و خود را بگوشه كشيدن مبتهج و مسرور گشته طوعا او كرها باتفاق امير اصلان خان سوار شده بموضع شنتن كه يك فرسخى شهر است رفته فرود آمد روز ديگر كه غرهء ماه ذى الحجة الحرام بود موكب همايون پادشاهى در بيره صوفيان كه يك فرسخى قزوين است نزول اجلال نموده نواب پريخان خانم در هودج زرنگار قبهء مرصع قرار گرفته قورچيان حرم و ملازمان خاصه نواب مشار اليها قريب بچهارصد پانصد نفر پياده محفه را بر دوش برداشته باردوى معلى آورده چون بحريم حرم درآوردند خواجه سرايان بمراسم خدمت پرداختند در حرم ملاقات برادر ارجمند كامكار و شاهزادههاى نامدار وقوع يافته از جانبين بعد از مراسم تعزيهء شاه جنت مكان و برادران و شكايت اسماعيل ميرزا و اظوار ناپسند او و دليرى كه در قطع صله رحم نمود بميان آوردند از بعضى خواجه سرايان مسموع شد كه نواب مهد عليا را از روى ادب بدستبوس نواب خانم فايز گشته نواب خانم از عالم عجب و غرور كم خردى نواب مهد عليا را زياده وقعى ننهاده بود بالجملهء در روز سه شنبه سيم شهر ذى الحجة الحرام كه يازده ماه از سال اودئيل گذشته مولانا افضل منجم قزوينى ساعت اختيار نموده نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالى مكان همعنان قايد اقبال از آن منزل سوار شده متوجه شهر و